نه ماهگیت مبارک
سلام سلام نفس مامان
الان که دارم وبلاگتو اپ میکنم ساعت 6:30 صبحه و شما خوابی. دیشب تا ساعت 2 داشتی واسه خودت بازی میکردی و نمی خواستی که بخوابی
جیگرم روزبه روز شیرین تر و خوردنی تر میشی. مهارت های جدیدی یاد گرفتی. هروقت بهت بگیم محمدپارسا دست دستی توهم دست میزنی و کلی ذوق میکنی. هروقت هم که بای بای کنیم واست توهم بای بای میکنی
این چندروزه به وضوح میگی ماما و منم کلی ذوق میکنم
یعنی دقیقا تو روز تولد بابایی یاد گرفتی که بگی ماما
(8 ماه و 27 روزت بود)
الان این کلماتو میتونی بگی : دد، بابا، به به، ماما
یکم خرداد ماه بود که اولین قدمها رو به تنهایی برداشتی و من چقدر خوشحال شدم و خداروشکر کردم و ازت فیلم گرفتم (8 ماه و 24 روزت بود)
هروقت صدای درو میشنوی، میفهمی بابایی اومده و سریع خودت و میرسونی به هالو بعدشم میری تو بغل باباییت.
هر آهنگی که میشنوی خودتو تکون میدی و جدیدا دستاتو هم تکون مکون میدی و جالب اینه که همش بصورت خودآموز بوده.
متاسفانه این ماه نتونستم ازت زیاد عکس بگیرم و واسه ماهگردت کیک درست کنم چونکه خونه خودمون نبودم انشالله ماه دیگه جبران میکنم.
خدا را بخاطر اینهمه خوشبختی سپاس

اینجا رفته بودیم گلخونه ی بابای اینا. ببین چقدر گوجه
(اتفاقا گوجه خیلی دوست داری)



مدام میری سراغ پلین مامانی و باهاش کلنجار میری

ماشین بازی رو خیلی دوست داری و هرچی دستت اومد مثل ماشین هلش میدی رو زمین

جدیدا رو صندلی غذات بند نمیشی و همش میخوای بیای روی سینیش بشینی
خیلی دوست دارم بهترین هدیه خدا




نه ماهگیت مبارک 

